برای تجزیه بوسیله ی اتحادمربع بایدابتداصورت وجواب این اتحادوبدانیم صورت این اتحاد به صورت زيراست
2(A+B) كه جواب اين اتحاد ميشه2AB +A
2 +B
2 تجزيه بوسيله ي اين اتحادمعمولا جواب اتحاد را مي اورند كه ما بايد براي تجزيه صورت اتحادبنويسيم مثلا مياورند
25A2_30AB+9B2=(5A_3B)2
براي تجزيه بوسيله ي اتحادمزدوج بايدابتدا صورت اتحادوبدانيم كه به صورت زير است
(A_B)(A+B)=A2_B2
برای به دست اوردن جواب اتحادمزدوج باید ابتدا عدداول رو به توان دو برسانيم ومنهاي توان دوي عدددوم ميكنيم
براي اين تجزيه مزدوج هم ممكنه جواب رو بياورندومابايد صورت را بنويسيم مثل مثال زير
{(4A+3)}2_{(3A-1)}2={(4A+3)_(3A-1)}{(4A+3)+(3A_1)}
دراتحادبالا2(4A+3)همون A2است و2(3A_1) همون B2است وجواب به صورت بالا است
مريم جوووووووووووووووووووووووووووووووووون تولدتم مبارك عسيسم


+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 16:1  توسط گلناز
|
محدث جان ازاول تاهمینجا قربون دستت ببخشییییییییییییییییییییید
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 22:23  توسط گلناز
|
ایا قبل ادم انسانهای دیگری هم بودند؟آشنايي با واژههاي «بشر»؛ «آدم» و «انسان»
هرچند در زبان فارسي و محاورهاي ميان كاربرد كلمات «بشر، آدم و انسان» تفاوتي قائل نيستيم و هر سه را به يك معني استعمال ميكنيم، ولي با توجه به توضيح ذيل و به استناد بعضي از آيات و الفاظ قرآني متوجه خواهيم شد كه ميان اين سه واژه تفاوت بارز و آشكاري وجود دارد.
بدون شك خلقت بشر بر خلقت آدم و انسان سبقت دارد. حضرت امام صادق عليهالسلام در حديثي ميفرمايند:
«شايد شما فكر ميكنيد كه خداوند جز شما بشري نيافريده است، چرا! به خدا قسم كه خداوند هزاران هزار بشر آفريده است كه شما در آخر اين سلسله قرار داريد».
در كتاب خصال شيخ صدوق از امام محمد باقر عليهالسلام نقل شده است كه خداوند عزوجل از آن روز كه زمين را آفريده، هفت عالم در آن پديد آورده است و بشرهاي اين عوالم از فرزندان حضرت آدم عليهالسلام نبودهاند و خداوند آنها را يكي پس از ديگري با جهان مربوط به خودشان در زمين منزل داد، سپس حضرت آدم عليهالسلام ابوالبشر را آفريد و انسان را از او پديد آورد.
در كتاب «ناسخ التواريخ» نقل شده كه شخصي به خدمت حضرت علي عليهالسلام رسيد و سؤال كرد كه سه هزار سال پيش از حضرت آدم چه كسي بود؟ حضرت فرمودند: بشر؛ عرض كرد قبل از آن بشر كي بود؟ فرمود: بشر؛ ن سه بار اين سخن تكرار شد، سائل سر به زير انداخت. آنگاه حضرت علي عليهالسلام فرمودند: اگر سي هزار بار هم سؤال ميكردي، همين جواب را ميشنيدي.
ادوار آفرينش بشر
قرآن كريم حكايت آفرينش بشر را با خلقت حضرت آدم عليهالسلام شروع كرده و بيان نكرده است كه آيا ظهور نوع بشر منحصر به همين دوره است يا اين كه قبلاً هم دورههايي بر او گذشته است كه آخرين آنها ما هستيم.
مرحوم علامه طباطبائي قدسسره به استناد آيه 30 سوره بقره «و چون پروردگارت بر فرشتگان گفت: من ميخواهم در زمين جانشيني قرار دهم، گفتند: آيا ميخواهي در روي زمين موجودي قرار دهي كه تباهي كند و خونها بريزد؟ با اين كه ما تو را به پاكي ميستائيم و تقديس ميگوئيم؟ گفت: من چيزهايي ميدانم كه شما نميدانيد»؛ ميفرمايد كه قبل از دوره كنوني، دورههاي ديگري بر نوع بشر گذشته است كه ملائكه از خونريزي آنان اطلاعاتي داشتند.
با توجه به احاديث و آيه فوق و توضيحات بعد مشخص ميشود كه زندگي بشر دو دوره دارد: يك دوره قديمي كه براساس تحقيقات دانشمندان ژئولوژي(زمينشناسي) عمر نوع بشر در اين دوره از ميليونها سال هم تجاوز ميكند و آثار و فُسيلهايي پيدا كردهاند كه مربوط به بيش از پانصدهزار سال قبل است. آنها عقيده دارند كه به وجود آمدن موجودات زنده روي زمين، واقعا اعجابانگيز و يكپارچه معجزه است.
آخرين پديده قدرت لايزال الهي كه روي كره زمين طي دورانهاي زمينشناسي رخ داده است، «پديده خلقت پستانداران امروزي» است. پستانداران امروز با داشتن بعضي صفات طبيعي و تشريحي از ساير استخوانداران و از جميع جانوران چند سلولي متمايز هستند. اقسام اوليه آنها مربوط به اواسط دوران دوم ميباشد. از اوايل دوران سوم زمينشناسي پستانداران حقيقي يعني آنهايي كه در حال بلوغ صفات مخصوص پستانداران را داشتند، ظاهر شدند و در تمام خشكيهاي آن زمان پراكنده شدند. در اواخر اين دوران بسياري از انواع آنها منقرض شدند و فقط اقسامي كه نسل آنها تا امروز باقي است، دوام زندگي يافتند. در ميان اين پستانداران، خلقت بشر اوليه از همه ديرتر بوده است كه به حدود 3 ميليون سال پيش ميرسد.
اگر تمام عمر كره زمين را يك سال فرض كنيم، هشت ماه اول از عمر زمين، موجود زندهاي وجود نداشته است. در ماههاي نهم و دهم، موجودات زنده به وجود آمدند. در دهه دوم ماه آخر سال پستانداران؛ و در روز آخر سال، بشر اوليه پا به عرصه حيات گذاشته است. سپس رو به ازدياد گذارده و زندگي كرده است و بعد منقرض شده و باز پيدا شده و منقرض شده و همينطور ادواري بر او گذشته است تا نسل موجود كه آخرين دورههاي اوست. بشر قبل از اين نسل موجود، فاقد قوّه تشخيص بوده و مكلّف هم نبوده، زيرا آفرينش وي بر اساس فطرت بشر كنوني نبوده و آيه «نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» در نهاد وي تحقق پيدا نكرده و متّصف به فضائل و كمالات نشده است.
همانطور كه اشاره شد، قرآن مجيد آفرينش بشر را از خلقت حضرت آدم عليهالسلام شروع كرده و صريحا بيان نموده است.
لفظ «آدم» در قرآن اسم خاص است كه بر اولين بشر موحد اطلاق شده است. حضرت آدم عليهالسلام اولين بشر نيست، بلكه اولين بشر موحد است كه آفرينش او براساس فطرت الهي است و ماهيت و كيفيت خلقت او را قرآن اينگونه بيان كرده است:
«همانا مَثَل خلقت حضرت عيسي عليهالسلام در خارقالعاده بودن مانند خلقت حضرت آدم عليهالسلام است كه خداوند او را از خاك آفريد سپس بدان خاك گفت: بشري به حد كمال باش، همان دم چنان گرديد»1.
چگونگي ازدواج فرزندان حضرت آدم عليهالسلام
تاريخ يهود مدعي است كه عمر انسان كنوني حدود هفت هزار سال است و نسل آن به حضرت آدم و حوّا برميگردد و خلقت آن دو را از خاك ميداند كه اين دو باهم ازدواج نموده و توالد كردند و پسران و دختراني آوردند كه خواهر و برادر بودند.
حال اينجا سؤالي مطرح ميشود آيا فرزندان آدم و حوّا با اين كه خواهر و برادر بودند، باهم ازدواج كردند يا آن كه راه ديگري پيش گرفتند؟
در پاسخ اين سؤال از ظاهر آيه اوّل سوره نساء «اي مردم بترسيد از پروردگارتان همان خدايي كه همه شما را از يك نفر آفريد و همسرش را نيز از او پديد آورد و از آن دو (آدم و حوّا) مردان و زنان زيادي را روي زمين پراكنده ساخت» ميتوان استنباط كرد كه نسل موجود انسان تنها به آدم و زنش بر ميگردد و نر و ماده ديگري در اين ماجرا شركت نداشتهاند و قرآن منشأ نشر افراد انسان را تنها همان ازدواج اوليه ميداند و معلوم است كه مبدأ نسل اگر منحصر به آدم و زنش باشد، ناچار بايد پسران آدم و حوا با خواهران خود ازدواج كرده باشند. درصورتي كه ميدانيم در اسلام و همچنين نقل شده در اديان گذشته هم اين نوع ازدواج حرام است. براي حلّ مطلب لازم است بگوئيم كه اصولاً اين حكم؛ تشريعي و تابع مصالح و مفاسد است و حكم تكويني نيست كه قابل تغيير نباشد. زمام چنين حكمي به دست خداست. او هرچه بخواهد ميكند و هرچه اراده فرمايد، فرمان ميدهد. بنابراين ممكن است روزگاري كه ضرورتي در كار است، آن را حلال كند و سپس آن را حرام فرمايد. بنابراين ازدواج فرزندان اوليه آدم عليهالسلام و حوّا بلامانع بوده است و ضرورت، آن را اقتضا ميكرده. سپس خداوند آن را تحريم كرده است2.
تفاوت واژه بشر و انسان
لفظ انسان و بشر در قرآن به معناي عام است. آدم و فرزندان او را تا به امروز هم ميتوانيم بشر بناميم و هم انسان. ولي ميان دو واژه بشر و انسان تفاوت وجود دارد. وقتي لفظ بشر را به كار ميبريم، منظور ظاهر و پيكر انسان است كه با مرگ وي متلاشي ميشود. آدمي را از آن جهت بشر ناميدهاند كه برخلاف ساير پستانداران؛ پشم، مو، كرك؛ بدنشان را مستور كرده است. پوستش از ميان مو آشكار و نمايان است. اما وقتي لفظ انسان را بكار ميبريم، منظور فضائل اخلاقي، روح خدايي، و مقام خليفةاللّهي اوست نه پيكر او. منظور از انسان؛ باطن، نهاد، انسانيت و عواطف اوست. آدمي را نسبت به فضائل، كمالات و استعدادهايش «انسان» ناميدهاند و نسبت به جسد و ظاهر بدنش «بشر».
بنابراين بشرهاي قبل از حضرت آدم عليهالسلام را به استناد آيات قرآن نميتوانيم انسان بناميم چون متّصف به فضائل اخلاقي، كمالات، مقام خليفةاللّهي نبودهاند بنابراين كاربرد لفظ «بشر» در مورد آنها صحيح است. اما اولاد حضرت آدم عليهالسلام را هم ميتوان بشر ناميد و هم انسان. براي واضحتر شدن مطلب، به آيات زير اشاره ميكنيم. مثلاً در آيات:
1 - «يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الجَنَّةَ» منظور از آدم، اسم خاصّ، اولين انسان يا بشر موحد است.
2 - «إِنِّي خالِقٌ بَشَرا مِنْ طِينٍ» منظور از بشر، ظاهر و پيكر انسان است.
3 - «خُلِقَ الإِنْسانُ ضَعِيفا» عواطف، فضائل اخلاقي و حالات روحي انسان مورد نظر است.
در ماجراي داستان حضرت يوسف عليهالسلام چون زنان مصر شيفته و دلباخته جمال ظاهري حضرت يوسف شدند، قرآن واژه بشر را بكار برده است «ما هذا بَشَرا» «اين انسان نيست، بلكه فرشته است» قرآن نگفته است «ما هذا انسانا» همينطور پيامبر اسلام صلياللهعليهوآله از جهت ظاهر و قواي بدني مانند ساير انسانها بود نه از لحاظ فضائل اخلاقي و كمالات، بلكه بسيار بالاتر و برتر بود. پس وقتي قرآن ميفرمايد: «إِنَّما اَناَ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ» پيامبر در بشريت و جسد و پيكر همانند مردم است، نه در انسانيت و كمالات و فضائل.
به هر حال خلاصه بحث چنين ميشود كه واژه «بشر» مخصوص آن افرادي است كه قبل از حضرت آدم عليهالسلام بودند، واژه «آدم» اسم خاص براي اولين بشر موحد و دو واژه «انسان» و «بشر» مخصوص حضرت آدم عليهالسلام و اولاد اوست كه مستقل و غير متحوّل از بشر اوليه است.
مرحوم علامه طباطبایی (ره) در زیر یکی از آیات سوره نساء می فرماید : از ظاهر سیاق بر می آید که مراد از " نفس واحده " آدم (ع) و مراد از "زوج ها " حوا می باشد که پدر و مادر نسل انسانند و مانیز از نسل آن هستیم از آیه شریفه روشن می شود که نسل موجود از انسان ،تنها به آدم و همسرش منتهی می شود و جز این دو نفر هیچ کس دیگری در انتشار این نسل دخالت نداشته است .
اما زمین شناسان عمر نوع بشر را بیش از میلیون ها سال دانسته اند و برای این گفتار خود از سنگواره ها و اسکلت های سنگ شده انسانهاییقدیمی دلایلی آورده اندکه عمر هر یک از آنها طبق معیار های علمی بیش از پانصد هزار سال است . این امکان وجود دارد که قبل از ابوالبشر (ع) در زمین زندگی کرده و سپس منقرض شده باشند و این پیدایش انسانها و انقراضشان تکرار شده ،تا پس از چند دوره ،نوبت به نسل حاضر رسیده باشد.
ممکن است از برخی ایات شریفه قرآن استنباط شود که قبل از آفرینش حضرت ادم ابوالبشر (ع) و نسل او ،او انسانهایی دیگر در زمین زندگی کرده اند . مانند آیه 30 از سوره بقره که می فرماید :" زمانی که پروردگارت به فرشتگان فرمود می خواهم در زمین جانشینی بگذارم . گفتند ( باز ) در زمین کسانی می گذاری که در آن فساد کنند و خونها بریزند ."
از این آیه شریفه بر می آید قبل از آفرینش بنی آدم (ع) دوره دیگری بر بشر گذشته است . در برخی روایات وارده از امامان معصوم (ع) مطالبی آمده که سابقه ادوار بسیاری از بشر را قبل از دوره حاضر اثبات می کند .در کتاب توحید ( ص 277 . ج 2 .) از امام صادق (ع) روایتی نقل شده که امام (ع) به راوی فرموده اند : شاید شما گمان می کنید که خدای عزوجل غیر از شما هیچ بشری دیگری را نیافریده است . نه چنین نیست فبلکه هزار هزار آدم آفرید که شما از نسل آخرین آنها هستید .
مرحوم صدوق (ره ) در کتاب خصال ( ج2_ ص 652 ) در حدیثی از امام باقر (ع) روایت کرده است خدای عزوجل از روزی که زمین را آفرید . هفت عالم را در ان خلق و سپس منقرض کرده استکه هیچ یک از ان عوالم از نسل آدم ابوالبشر (ع) نبوده است و خدای متعالهمه انها را از پوسته روی زمین آفرید و نسلس را بعد از نسل دیگر ایجاد کرد و برای هر یک عالمی بعد از عالم دیگر پدید آورد تا در آخر . آدم ابوالبشر (ع) را بیافرید و ذریه اش را از او منشعب ساخت.
انواع انسان ( از کتاب دائره المعارف .نوشته عبدالحسین سعیدیان . ج2. ص 1401 )
انسان ابتدایی :برخی از دانشمندان مرکز اصلی پیدایش انسان را افریقا می دانند که 20 میلیون سال پیش بوجود آمده اند و چون از لحاظ گلبول های خون شبیه به میمون هستند عده ای انسان را از نسل میمون مدانند.
انسان پکن : در حدود 400 تا 500 هزار سال پیش در ناحیه پکن زندگی می کرده اند . تا حد زیادی به حیوان شباهت داشته است .دارای زانوی خمیده و سری کوچک بوده است .نخستین اثر این این نوع در سال 1899 در چین یک دندان بود و در سال 1920 اندسن استخوان هایی از آنرا پیدا کرد .
انسان نئاندرتال :در حدود 140 هزار سال پیش بوجود آمده و در حدود 70 هزار سال می زیسته است .
انسانهای کرمانیون : این نوع انسان از ابزار های پیشرفته مانند ابزار های سنگی استفاده می کرده است .
انسان در حدود پانصد هزار سال پیش طریقه استفده از آتش را نمی شناخت لذا گوشت خام مصرف می کرد. در حدود 6500 سال قبل از میلاد قدیمی ترین دهکده در تپه های مرزی کردستان به نام جارمو به دست بشر بوجود آمد . قدیمی ترین سنگواره بدست آمده از انسان نئاندرتال است که در نزدیکی دوسلدروف آلمان بدست آمده و متعلق به چهل هزار سال پیش است . حدس زده می شود این نوع انسان در حدود 22 هزار سال پیش با انسان کرمانیون که از آسیا به اروپا مهاجرت کرده است در جنگ شده اند و از میان رفته اند .
عصر حجر : این عصر در اروپا حدود 500 هزار سال پیش بوچود آمد
عصر مس : در 6000 سال قبا از میلاد در بین النهرین آغاز شد.
عصر مفرغ : مفرغ آلیاز مس و قلع است و در حدود 2800 قبل از میلادبه وسیله سومریان کشف شد.
عهد آهن : در 1300 سال پیش از میلاد توسط هیت ها در ترکیه امروزی کشف شد
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 22:8  توسط گلناز
|
چرا حضرت علی (ع) میفرمایند: زن ناقص العقل و الایمان است؟
گاهی حادثه یا موضوعی در اثر یک سلسله عوامل تاریخی، زمان، مکان و... ستایش یا نکوهش میشود، اما نه به این معنی که اصل طبیعت آن شیء قابل ستایش یا مستحق نکوهش باشد; بلکه احتمال دارد زمینه یا دلیل خاصی باعث این ستایش یا نکوهش شده باشد.
بخشی از نکوهشهای نهج البلاغه راجع به زن، ظاهراً به جریان جنگ جمل بر میگردد; یعنی جنگی که به شهادت تاریخ، زمینة دو جنگ صفین و نهروان را فراهم آورد و در نهایت منجر به شهادت مظلومانة حضرت علی(ع) و پایان حکومت عادلانهاش گردید; بنابراین میتوان گفت: انگیزة حضرت (ع) در بیان آن خطبه، انگشت گذاردن روی نقاط ضعفی است که در نوع زنان موجود بوده و میتوانسته خطرساز باشد. آری اگر بنا باشد زنی رهبری سیاسی و زمام مسائل حکومتی را در دست گیرد، نباید چنان نقاط ضعفی را در وی نادیده گرفت، چنان که مردان هم بدون داشتن لیاقت و قابلیتهای لازم، نمیتوانند مسئولیتهای رهبری و حکومتی را به عهده گیرند.
در واقع حضرت (ع) خواستهاند با اشاره به نقاط ضعف موجود در نوع زنان، به انبوه مردمی که چشم و گوش بسته به دنبال یک زن راه افتاده و علیه امام عادل خویش فتنهای برپا ساختهاند، هشدار داده و آنان را از ادامة حرکت در مسیر باطل و خطرساز باز دارند.
البته حضرت علی (ع) در مواضعی دیگر از نهج البلاغه، آن جا که لازم بوده، از مردان نیز انتقاد نموده و معایب اخلاقی و عملی آنها را تذکر دادهاند. یا در جای دیگر، ضمن بیانات کوبندهای، مردم بصره و کوفه را با تعبیرات تندی همچون سبک عقلی و سفاهت مورد انتقاد قرار میدهند; یعنی درست همان خصلتی که به عنوان سومین صفت مذموم زنان در خطبة 79، بیان شده است. این مطلب رهنمودی است که نشان میدهد: تعبیر «هن نواقص العقول» همة زنان را در همة طبقات و همة اعصار و قرون در بر نمیگیرد; بلکه مشارالیه سخن حضرت(ع)در مرحلة اول، زنی است که طوفان جنگ را علیه حق و حقیقت بر انگیخت، و در مرحلة بعد متوجه زنانی است که در تمام اعصار و قرون در فکر و عمل، مشابه این زن هستند. البته این شیوه، شیوة قرآن کریم است که در بعضی مواقع، به انگیزة هدایت مردم، نقاط ضعف نوع انسان را تذکر میدهد. مثلاً وقتی انسان را موجودی «هلوع» معرفی میکند (که اگر گزندی به او برسد، بیتابی میکند و اگر چیزی به او رسد، بسیار منع کننده و باز دارنده از رسیدن خیرات به دیگران است)، انسان را وا میدارد تا با شناسایی نقاط ضعف، به اصلاح خود پرداخته و در زمرة نماز گزارانی درآید که قرآن کریم آنها را از خطر انحراف، خارج ساخته است. از سوی دیگر میدانیم که حضرت مفسر قرآن کریم و مبین احکام وحی بودهاند. حال اگر منطق قرآن را در مورد نوع زن بشناسیم، اندیشههای حضرت را نیز شناختهایم. قرآن کریم، ارزش انسانها را به تقوای آنها میداند و زن و مرد بودن را در رسیدن به کمال، دخیل نمیداند. مثلاً وقتی از حضرت مریم (س)، آسیه همسر فرعون، خواهر حضرت موسی (ع)، مادر حضرت مریم و بعضی زنان برجسته، چنان به نیکی یاد کرده و کمالاتشان را تصریحاً یا تلویحاً ذکر مینماید و به استعداد و لیاقتهای آنها در راه کسب کرامتهای انسانی، اعتراف مینماید، آیا میتوان پذیرفت حضرت علی (ع) که آشناترین انسانها به منطق قرآن است، در صدد تحقیر زن برآمده و او را موجودی پست و خوار معرفی نماید؟
از سوی دیگر آن همه بزرگداشت و تعظیم حضرت (ع) نسبت به حضرت زهرا (س) یا دختر گرامیشان حضرت زینب (س) (که نام او را چون زینت پدر است زینب مینهد او که با نقشآفرینی در حادثة عاشورا، توانست نمونة بیبدیل و نسخهای مجرد در تاریخ باقی بماند) هرگز با اعتقاد به نقصان ذاتی و فطری زن هماهنگ نیست. حال دلیل فرمایش حضرت (ع) را از ادامة کلام مبارک خودشان میتوان بدست آورد. از آن جا که در عرصة قضاوت و داوری، گاه نیاز به شهادت شهود هست و شهادت دو زن (طبق فرمودة خدای تعالی) برابر است با شهادت یک مرد، از سوی دیگر یکی از شرایط شاهد، دارا بودن قوای عقلانی است و به شهادت سفیه، نادان، ساهی یا غافل اهمّـیّت داده نمیشود، میتوان نتیجه گرفت که مقصود حضرت از نقص عقل، سفاهت و کم عقلی نیست; زیرا شهادت شاهد سفیه اصلاً پذیرفته نیست و مرد و زن با تعداد بیشتر و کمتر تفاوتی ندارند. از طرفی علت کافی نبودن شهادت یک زن، نبودن مستمر و دائمی زنان در عرصة حوادث اجتماعی است. زنان به علت اشتغال شدید به امور خانهداری و تربیت اولاد که بزرگترین مسئولیت طبیعی و مطلوب آنهاست، غالباً در متن وقایع و امور جاری اشخاص و اصناف قرار نمیگیرند و کمتر اتفاق میافتد که احاطة لازم را که صحت شهادت مبتنی بر آن است، بدست آورند و گاه ممکن است مطلبی را فراموش نمایند.
افزون بر این، غلیان عواطف و احساسات که با تدبیر خالق حکیم در وجود زن سرشته شده، محتمل بلکه متیقّن است که در پارهای اوقات از کارآیی قوة تفکر او بکاهد; که البته این مطلب هم در جای خود نوعی ارزش تلقی میشود.
در این باره باید گفت: اولاً دلیلی ندارد که ما بخواهیم ثابت کنیم که مرد برتر است یا زن. باید بدانیم که خدای متعال هیچ ناقصی را خلق نکرده و مخلوقات او همه کاملند و تساوی زن با مرد به مثابه ارزش دادن به زن نیست که این همه افراد در پی کسب حقوق مساوی میباشند و بعضی از موارد موجود را دلیل برتری مرد و یا حقارت زن میدانند. از قرآن استفاده میشود ارزش زن و مرد به انسانیت آنهاست نه جنسیت آنها. و مرد و زن بودن عوارض دنیایی بوده و ویژة این عالم است و برترین بندگان نزد خدای متعال با تقواترین آنهایند و زن و مرد بودن شرط تکامل نمیباشد. از این رو، در مورد نعمتهای بهشتی که ظاهراً به مردان اختصاص دارد، به چند مقدمه باید اشاره شود: اول این که: قرآن از یک واقعیت عالی و بالایی برخوردار است و برای این که، برای بشر مادی قابل درک باشد، از مقام خود تنزل یافته و با زبان عموم مردم وعدههای بهشتی را داده است. حال باید گفت اگر چه داشتن این همه امکانات برای اکثریت نشانة خوشبختی است; اما افرادی هم هستند که به این ظواهر از روی اختیار بیعلاقهاند. به همین دلیل، خدای متعال در آیهای که به توصیف نعم بهشتی میپردازد، میفرماید: و رضوان الله اکبر یعنی رضایت و رضوان الهی بالاتر است که به طور قطع مرد و زن از آن بهره میگیرند. دوم این که: برخی مفسرین معتقدند که چون روش قرآن رعایت عفت کلام است و بیان این نعمتها با این عبارت که «مردان زیبا روی برای پاداش زنان مؤمن» از عفت کلام بدور است. از این رو بیشتر با ضمایر مذکر نعمتها را بر صاحبان آن بر شمرده و چنین امری در فرهنگ ادبی عرب معمول است. علاوه بر این، مفسرین معتقدند که این استعمال از باب تغلیب بوده و عباراتی این گونه هم بر زن و هم بر مرد دلالت میکند و اگر قرینهای در کلام نباشد که مشخص کند منظور فقط مرد است یا فقط زن، حکم شامل هر دو صنف میشود.
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 21:32  توسط گلناز
|
+ نوشته شده در جمعه سوم دی 1389ساعت 15:7  توسط گلناز
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 16:54  توسط گلناز
|
سلام دیدید اس اس ازملوان برد تبررررررررررررررررریک
بارساهم که ۵ تا به رئال زد بازم تبرررررررررررررررررررررررررررررریک نیلو جان تسلییت
تازه پرسپولیسم که از سپاهان باخت دایی جون هم که به سومین استقلالی باخت هت تریک کردی علی اقا دمت گرم
این رونالدو هم هیچ وقت نمی تونه خودشو کنترل کنه باید بندازنش بیرون


+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 12:10  توسط گلناز
|
سلام خوب هستین؟
من که خیلی خوبم ازاونور ایران برد ازاینورم که استقلال برد ارشمم بود ولی فقط یه ربع دیدمش ببقیشو نشون نداد اااااااااااااااه
امروز مدرسه عالی بود اخه میخواست امتحان ریاضی بگیره نگرفت شیمی میخواست بپرسه نپرسید فیزیکم که ازمن نپرسید خیلی خیلی خوب بود حالا عکس ارش جونم لیونل جونمو براتون میذارم بااااااااااااااااای




+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 19:59  توسط گلناز
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 20:53  توسط گلناز
|
سلام خوبید؟خوبم نه البته زیاد خوب اخه ذوب اهن باختش واقعاکه خوب بازی کرد حقشم نبودببازه ااااااااااه ولی خب ازاونور اس اس عزیزم برد حیفش که ارشونیاوردتو نمیدونید چرا؟
دیشب یه عالمه فیزیک خونده بودم مطمئن بودم منومیبره ولی اصلا ازم نپرسید اااااااااااااااااااااااه
ولی درکل معلم فیزیکمونو خیلی دوس دارم بااینکه خیلی بهم گیرمیده تازه خوشگلم که هست مثل باربی اندامیم که هس من که عاشقشم خب دیگه به قول...........................مخم هنگید دیگه نیدونم چی بنویسم فعلا باااااااااااای
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 16:7  توسط گلناز
|